بدیهیات
این حسی که می خوام ازش بنویسم حسی که همه آدمها توی خیلی از مراحل عمرشون اونو لمس می کنند به همین دلیل عنوان بدیهیات رو انتخاب کردم.
از اینکه کسی من رو جزء مایملکش بدونه بدم میاد. از اینکه بخوان من انسان مختار رو توی جبر کامل ببرند حس می کنم به شعورم توهین شده. از اینکه برای دیگران زنده باشم نه برای امید های خودم رنج می برم. از اینکه رنج ببرم ودیگران رو توی رنج خودم شریک کنم غصه می خورم!
خیلی وقتها وقتی سعی می کنم ساختارهایی که از عقاید دیگران برای من ساخته شده و یا از حصارهایی که دیگران به نام علاقه برای من ساخته اند بشکنم و بیرون بیام خودم هم می شکنم. والان شبیه یه چینی بند زده ای شدم که فقط تلاش برای زیستن می کنم ولی هر لحظه امکان متلاشی شدنم بیشتر میشه....
همه عمرم تلاش کردم اگر امید کسی هستم نا امیدش نکنم در حالی که خودم بارها و بارها ناامید شدم. من آدم بند زده که هیچ کدام از قلیان های درونی اش مهم نبوده و همیشه سر می رفتم! به ظاهر موفق اما در باطن شکست خورده و خسته هستم....
حالا که محکومم به بودن: می خوام به اسم جوونی کردن . به اسم شاد زیستن در بهار جوانی که زودتر خزان دیده راحت زندگی کنم....
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387ساعت 13:46  توسط نوشین
|
عدالت نامه
جنس دوم!!!!!!
نوشتن از عدل و بی عدلی بحث تازهای نیست اما . به طور کلی وقتی از عدالت می نویسیم یکسان بودن اول چیزی که به ذهن متبادر میشه. برای مثل من عدل و برابر شدن تبدیل به یک رویا شده ! رویایی که فقط توی اون جنس اول و دوم با هم برابرند!!!!! این درد مزمن بشری(ضعف جنس دوم) از زمان خلقت حوا تا حالی که ما در آن زندگی می کنیم ادامه دارد. از زمانی که اول آدم آمدو بعد حوا!!
در این نوشته منظور از برابری یکسان بودن حقوق اجتماعی و یا اول و دوم بودن نیست.... بلکه برداشت برابر حقوق انسانی است.
هر روز من به عنوان یک جنس دوم طعم تلخ این درد بی درمان را می چشم. دردی که تلخی آن در هیچ جای کره خاکی درمان ندارد!
کلام آخر: ارزشها در شخصیت نمود می کنند.
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387ساعت 23:21  توسط نوشین
|
سلام... سال نو مبارک.
بعد از سه سال تصمیم و یک سال تاخیر بالاخره این وبلاگ ایجاد شد. قرار نیست از یک موضوع خاص و در یک قالب مشخص بنویسم. فقط میخوام بنویسم در هر موردی که میتونم به نوشته در بیارمش....
به خوندنش می ارزه
+ نوشته شده در شنبه سوم فروردین 1387ساعت 14:5  توسط نوشین
|